خواستن تو جنینی ست در دست من ... - تاریخ: 1395/6/15 ساعت: 18:23
هربار به تو فکر میکنم یکی از دکمههایم شل میشود انقراض آغوشم یکنسل به تأخیر میافتد و چیزی به نبضم اضافه میشود که در شعرهایم نمیگنجد کافیست تورا به نام بخوانم تا ببینی لکنت، عاشقانهترینِ لهجههاست و چگونه لرزش لبهای من دنیا را به حاشیه میبَرد دوستت دارم با تمام واژههاییکه در گلویم گیرکردهاند و تمام هجا...
معجون امشب... - تاریخ: 1395/6/15 ساعت: 13:21
یه آهنگ خاصیه خاطره نابیه یاد کهنهیه نفر تنهایه عاشقیه عکس یادگارییه عطر مشترکیه حس سادهچه معجونی میشود برای گریه امشب..!
باد آورده .... - تاریخ: 1395/6/15 ساعت: 3:19
آمدنت را حیران بنگرم یا رفتنت را مات بمانمباد آورده را باد می برد قبولدلم را که باد نیاورده بود….
ویرانی - تاریخ: 1395/6/14 ساعت: 3:46
کیست سامان بدهد این همه ویرانی را ...؟؟
لطف کن... - تاریخ: 1395/6/14 ساعت: 3:46
لطف کن پیش من از دلبر و معشوق نگو پیش یک آدم معلول نباید بدوی...
رنگ چشمش... - تاریخ: 1395/6/14 ساعت: 3:46
رنگ چشمش را چه میپرسی ز من رنگ چشمش کی مرا پابند کرد آتشی کز دیدگانش سرکشید این دل دیوانه را دربند کردمن چه میدانم سرانگشتش چه کرد در میان خرمن گیسوی من آنقدر دانم که این آشفتگی زان سبب افتاده اندر موی منفروغ فرخزاد
از خودم بیزارم.... - تاریخ: 1395/6/13 ساعت: 18:51
روزگاری چشمانم را بستم و با همه ی وجودم قلبم را میان دستانش گذاشتم...وقتی که چشمانم را باز کردم او رفته بود...قلبم از میان دستانش بر زمین افتاده بود...تکه های شکسته قلبم را با چشمانی خیس جمع کردم...و من چقدر احمقانه غرورم را به نابودی کشاندم...هنگامی که در پی نبودن هایش به دنبالش گشتم و...او را در آ...
دلتنگی مضاعف... - تاریخ: 1395/6/13 ساعت: 18:51
دلتنگی مضاعف ...یعنی ...غروب باشد و ...دلتنگی باشد و ...او نباشد و ...تو ...جای او هم ...به تماشای غروب نشسته باشی ...
تو نجاتم دادی.... - تاریخ: 1395/6/13 ساعت: 18:51
هرصبح از خواب میپرم عجله میکنم دلفین های آبی را به موهایم میزنم جای لب هایت را بر لب هایم صورتی میکنم میز را میچینم صدایت میزنم بعد به یاد می آورم از پاییز به بعد دیگر نبوده ای و من هرصبح از خواب پریده ام عجله کرده ام دلفین های آبی را به موهایم زده ام جای لب هایت را بر لب هایم صورتی کرده ام میز را چ...
درد دارد... - تاریخ: 1395/6/12 ساعت: 0:48
درد دارد " امـــروز " حرفــــــــــــــــــیبـــرای گفتــــن نداشــته باشــیبا کســــــــــی کــه تا " دیروز "تمام حــرف هایــت را فقــطبه او میگفتی
سراغت را میگیرم - تاریخ: 1395/6/11 ساعت: 0:21
هر شب راس ساعت دلتنگی سراغ تو را از ماه می گیرم پرده ی اتاقت را کمی کنار بزن ماه را سپرده ام به جای من یک دل سیر نگاهت کند...
ادبیات مادربزرگها... - تاریخ: 1395/6/11 ساعت: 0:21
مادر بزرگ ادبیات مخصوص به خودش را داشت. به همبرگر می گفت همبرگرد، به سطل سلط، زبانش نمی چرخید به کبریت می گفت کربیت. . . برای احوالپرسی که زنگ می زد، می گفت زنگ زده ام حالت را بگیرم. . . هیچوقت عادت نکردم به این جمله، بعد از شنیدنش لبخند می زدم، حالم خوب می شد. . زنگ زده بود حالم را بگیرد ولی قصدش ح...
نگاه... - تاریخ: 1395/6/11 ساعت: 0:21
نگاهش میکنم شاید بخواند از نگاه من که اورا دوست میدارمولی افسوس او هرگز نگاهم را نمیخواهدبه برگ گل نوشتم من که اورا دوست میدارمولی افسوس او گل را به زلف کودکی آویخت تا اورا بخنداند
غروب انتظار... - تاریخ: 1395/6/11 ساعت: 0:21
چشمانم به انتهای جاده ای که دستانم را رها کردی و رفتی ثابت مانده... هنوز هم منتظرم... که در یکی از غروب های زندگی ام باز گردی... اما... هر چقدر خیره میشوم چیزی جز... پرواز کلاغ های شوم سیاه نمیبینم... که خبر از نیامدنت میدهند... "فاطمه مهرنور"
دلتنگم ... - تاریخ: 1395/6/11 ساعت: 0:21
دلتنگم نه دلتنگ تو...دلتنگ اینکه یه روزی هوامو داشتی...دلتنگ اینکه هر لحظه به یادم بودی...دلتنگ هر دقیقه شنیدن صدات...دلتنگ تا صبح بیدار موندنت، فقط به خاطر اینکه دل من گرفته...دلتنگ اینکه اسممو سوالی صدا کنی...دیدی؟ من که دلتنگ تو نیستم...
رادیو چهرازی.. - تاریخ: 1395/6/11 ساعت: 0:21
جمشید! اگه پاییز، انقدری که تو میگی خوبه، چرا هر سال روز اول پاییز دلمون خالی میشه؟ همه به این زرد و نارنجی نگاه میکنن حالشون جا میاد چرا ما بلد نیستیم؟ اینارو بیخیال..... دلمون تنگه.. تو بیا.. مگه نگفتی سر میزنی؟.... تابستون کش میاد تااااا میتونه.. خیلی تنگه... با اینکه حتی پاییز هم نیست.. تازه شنی...
باد... - تاریخ: 1395/6/11 ساعت: 0:21
باد؛ورقه های دفتر شعرم را با خود برد…..فردا تمام شهر، عاشقت میشوند….!!!!
مثل روز اول.... - تاریخ: 1395/6/11 ساعت: 0:21
آدم کسی را می خواهد که بلد باشد زشتی هایش را دوست داشته باشد وگرنه زیبایی را که همه دوست دارند. آدم کسی را می خواهد که صورت آرایش نکرده ی تازه از خواب بیدار شده اش را دوست داشته باشد. ریر چشم های گود رفته ی سیاهش را، پوست پر از کک و مک اش را، زانو و آرنج پینه بسته اش را، ابروهای پر و دست نخورده اش ر...
پنبه زن ... - تاریخ: 1395/6/11 ساعت: 0:21
کاش می شد خاطره ها را مثل پنبه زد،کاش اصلا یک آدم هایی بودن مثل همین پنبه زن ها که با کمانشان می آمدندتوی کوچه پس کوچه ها...سر ِظهرِ خلوت شهر....و دست شان را می گذاشتند کنار دهان شان و داد می زدند:آآآآآآآآآی خاطره می زنیم ...بعد تو صدایشان می کردیمی آمدند توی حیاط، لب حوضی ، باغچه ای ، جایی می نشستن...

برچسب‌های مرتبط

خواستن تو جنینی است در من | باد آورده | پول باد آورده | ثروت باد آورده | گنج باد آورده | باد آورده را باد میبرد | باد آورده را باد میبرد به انگلیسی | باد آورده را باد ميبرد | حرف های باد آورده | داستانهای باد آورده